![]() |
![]() |
|
| میخوام همیشه عاشق بمونم !!! |
|
این آخرین تلاشمه واسه بدست آوردنت باورکن این قلب و نرو این التماس آخره چقدر می خوای تو بشکنی غرور این شکسته رو هر چی می خوای بگی بگو اما بهم نگو برو...!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 10:33 توسط علی |
|
|
وقتی که رفت...
وقتیکه رفت، تنها موندم، تنهای تنها
آخه اون همه دنیای من بود، خیلی دوسش داشتم
اون بود که راه زندگیو نشونم داد، اون بود که به من شوق زندگی داد می تونم بگم( او خداوند دیگر من بود )........ یر کشید و رفت...
ولی هنوزم صداش تو خونه هست، نگاه قشنگش همه جا دنبالمه
حسش میکنم، حس میکنم همیشه باهامه
نمی دونم چه جوری دلش اومد منو تنها بذاره و بره...
دلم واسه اون بوسه های آبدارو محکمش تنگ شده
ای کاش منم با خودش می برد...
بسه دیگه... اینا همش کار خداست حکمتی داره |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 16:5 توسط علی |
|
|
گریه نکن گریه دیگه فایده نداره من دیگه ماهت نمی شم برو ستاره،دعا نکن پشت سرم بر نمی گردم فقط بگو برای تو چکار کنم،برای عشق پاکمون کیسه می دوختی قلب منو به قیمت اش کاش می فروختی،می گفتی چشمام برات مثل یه ماهی ولی عزیزم به آسمون تو سیاهه،یادت می یاد چه روزای قشنگی داشتیم یادش به خیر چه قلبای یه رنگی داشتیم...!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 13:45 توسط علی |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 19:11 توسط علی |
|
|
محاکمه عشق !!
جلسه محاکمه عشق بود و قاضی عقل. عشق محکوم به تبعيد به دورترين نقطه مغز شده بود يعنی فراموشی؛ قلب تقاضای عفو عشق را داشت ولی همه اعضا با اون مخالف بودند قلب شروع کرد به طرفداری از عشق آهای چشم مگر تو نبودی که هر روز آرزوی ديدن اونرا داشتی ای گوش مگر تو نبودی که در آرزوی شنيدن صداش بودی يا تو ای لب مگر تو نبودی که در آتش بوسه زدن به اون ميسوختی دستها با شما هستم که در آرزوی لمس کردن اون زندگی می کرديد و شما پاها که هميشه آماده رفتن به سويش بوديد حالا چی شده اين چنين با اون مخالفيد همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند تنها عقل و قلب در جلسه ماندند عقل گفت: ديدی قلب، همه از عشق بی زارند ولی من متحيرم که با وجودی که عشق بيشتر از همه تو را آزرده چرا هنوز از او حمايت می کنی قلب لبخندی زد و گفت: من بدون وجود عشق ديگر قلب نخواهم بود و تنها تکه گوشتی هستم که هر ثانيه کارثانيه قبل را تکرار می کنم و فقط با عشق می توانم يک قلب واقعی با شم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 17:32 توسط علی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم شهریور 1386ساعت 20:32 توسط علی |
|
|
تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديــدم اطلسي هاي عاشقــو از گـل لبهـــات مي چيدم دست منو مي گيري و با خود به ابرها مي بري هزار تا آسمون واسـم ستاره ها رو مي شماري ماهو مياري رو زمين جاش منو اونجا مي ذاري چقدر تو پاک و مهربون تو خواب من پا مي ذاري بيدار مي شم تو مي ري و باز منو تنها مي ذاري تو رو خـدا به جـون من خوابمو از چشام نگير تو جون بخواه منم مي دم ، خوابمو از چشام نگير تو رو خدا صـدام نکن ************************* رفیق نا رفیقم در پشت پا استادی! جواب خوبی هامو چه نا مردونه دادی راهت دادم تو قلبم با یه دنیا صداقت رو دست خوردم دوباره تو گرمی رفاقت ای قلب های کوچولو در یا دلی چه خوبه تو وحشت غریبی افسوس که کوه به کوهه ******************************** وقتی رفتم نه که بارون نگرفت هوا صاف و خیلی هم آفتابی بود اگه شب می رفتم و خورشید نبود می دونم که آسمون مهتابی بود |
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم شهریور 1386ساعت 0:46 توسط علی |
|
|
گفتم از عشق تو من خواهم مرد چون نمردم هستم پیش چشمان تو شرمنده گرچه از من بود غرور اشکم از دیده نریخت بر تو نیک پس از آن همه سال کس ندید به لبم خنده هنوز گفته بودم از دل برود و یار از دیده برفت سالهاست از دیده ی من رفته و یک دلم از مهرت آکنده هنوز آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش گر گورم بشکافند عیان می بینند زیر خاکستر جسمم باقی ست آتش سرکش و سوزنده هنوز |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 18:53 توسط علی |
|
|
عشق من همچون گل سرخیست و یا همچون نوای شیرین موسیقی که از دورها به گوش رسیده است هرچقدر که نازنین من مهربان هستی بیشتر از آن من عاشقم و عاشقت خواهم ماند تا دریاها به خشکی رسند حتی در آن زمان وقتی که دریاها خشکی شوند و صخره ها زیر آفتاب ناپدید من هنوز تو را دوست خواهم داشت تا زمانی که شنزار زندگی جاریست و تو تنها عشق من تا زمانی که هستی من به دیدنت خواهم آمد بارها و بارها حتی اگر میان ما فرسخ ها فاصله باشد . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت 18:44 توسط علی |
|
|
بده دستات رو به من تا باورم شه پیشمی می دونم خوب می دونی تو تارو پود و ریشمی تو که از دنیا گذشتی واسه یک خنده ی من چرا من نگذرم از یه پوست و خون به اسم تن تو خیال من نبود دوباره عاشقی کنم ممنونم اجازه دادی تا دوباره زندگی کنم نمی دونم چی بگم تا باورت شه جونمی توی این کابوس درد،رویایه محربونمی وقتی حتی پیشمی دلم تنگ میشه باز عشق تو توی لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز به جون خودت که بی تو از نفس هم سیر میشم نمی دونم چی میشه بد جوری گوشه گیر میشم ممنونم که بچه بازیهام رو طاقت می کنی هر چقدر که بد میشم اما تو نجابت می کنی هر کجای دنیا که باشم بامنی و بر منی نگران حال و روزم بیشتر از خوده منی می دونی بی تو : لحظه حرمتی نداره می دونی در تو : این خدا بوده که تونسته گل عشق رو بکاره |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 19:54 توسط علی |
|
|
ای از عشق پاک من همیشه مست
من تو را اسان نیاوردم به دست بارها این کودک احساس من زیر باران های اشک من نشست من تو را اسان نیاوردم به دست در دل اتش نشستن کار اسانی نبود راه را براشک بستن کار اسانی نبود بارغروری هم قدو بالای بام اسمان بارها در خودشکستن کار اسانی نبود بارها این دل به جرم عاشقی زیر سنگینی بار غم شکست من تو را اسان نیاوردم به دست در به دست اوردنت بردباری ها شده بی قراری ها شده شب زنده داری ها شده در بدست اوردنت پایداری ها شده با ظلم وجور روزگار سازگاری ها شده |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 19:52 توسط علی |
|
|
اگه دلم تنگ میشه خیلی برات منو ببخش اگه نگام گم میشه تو شهر چشات منو ببخش منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو می شمارم اگه همش پیش هم بهت میگم دوستت دارم منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب می بینم منو ببخش اگه می سپارمت دست خدا اگه پیشه غریبه ها به جای تو می گم شما منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم تو یه فرشته ایی و من خیلی باشم یه ادمم منو ببخش اگه فقط میخوام بشی مال خودم ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 18:4 توسط علی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
خدايا! به من رفيقی بده که با من گريه کند. دوستی که با من بخندد را خودم پيدا خواهم کرد !
|
| پیوندهای روزانه |
|
عسل آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1386 شهریور 1386 |
|
RSS
|